الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : شيروانى )

115

أصول الفقه ( تحرير اصول فقه ) ( فارسى )

3 . لا به شرط ، يعنى ماهيت مقيد به وجود آن و نيز مقيد به عدم آن در نظر گرفته نشود ، مانند : « اسير را آزاد ساز . » اينك مىگوييم : در اسم جنس ، موضوع له ذات معناست ، زيرا هنگام وضع ، معنا به صورت لا به شرط اعتبار مىشود . اشكال : اين اعتبارات ، امورى ذهنى هستند و اگر ماهيت هنگام حكم به يكى از آنها مقيد شود ، همهء قضايا ذهنى خواهند شد و موردى براى قضيهء حقيقى و خارجى باقى نمىماند . پاسخ : اشكال در صورتى وارد است كه ماهيت مقيد به يكى از اعتبارات سه‌گانه موضوع حكم باشد ، در حالى كه موضوع ذات ماهيت اعتبار شده است بىآنكه اعتبار قيد آن باشد . مثلا در اعتبار به شرط شىء ، موضوع حكم نفس « اسير مؤمن » است ، نه « اسيرى كه نسبت به ايمان به شرط شىء لحاظ شده است » . در واقع اعتبار مصحح موضوعيت موضوع است نه قيد آن ، چنان‌كه وقتى مىگوييم : « هنگام حكم بايد موضوع تصوّر شده باشد » معنايش آن نيست كه تصوّر قيد موضوع باشد ، بلكه تصوّر مصحح حمل است . از اينجا دانسته مىشود كه اطلاق از مقدمات حكمت استفاده مىشود ، نه از وضع - زيرا موضوع له معناى مقيد به اطلاق نيست بلكه نفس معناست - و استعمال آن در مقيّد به نحو حقيقت مىباشد ، نه مجاز . پرسش 1 . مطلق و مقيد را با ذكر مثال تعريف كنيد . 2 . چه نوع تقابلى ميان مطلق و مقيد برقرار است ؟ چرا ؟ با ذكر مثال توضيح دهيد . 3 . سه مثال براى اطلاق جملات ذكر كنيد . 4 . اعتبارات سه‌گانهء ماهيت را با ذكر مثال توضيح دهيد .